X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 45017


نویسندگان
ترنج (176)

دوشنبه 13 تیر‌ماه سال 1390 :: 08:48 ق.ظ :: نویسنده : ترنج

داستان از اونجایی شروع شد که طی یک عملیات غافلگیری متوجه شدم که ......بعله منم بار     دارم اونم چه باری ؟بارِشیشه ..............هنوز توی پوست خودم از بهت و خوشحالی نمیگنجیدم و میخواستم همه چیز را اینجا بنویسم که شوشویی زنگ زد........... ناراحت بود ....گریه میکرد ......

پدرش فوت کرده بود ...دقیقا ۸ ساعت بعد از نی نی دار شدن ما .....اسمشو گذاشتم قسمت ...حکمت .....نمیدونم پدر شوشویی مرد نازنینی بود که فکر نکنم دیگه همانندش پیدا بشه و از شنیدن همین خبر حال منم بد شد و جریان بارداری ام هم پیچیده ...الان چند روزی هست که اوضاعم نابسامانه .......افتادم روی خونریزی ...دکتر رفتم استراحت مطلق نوشته اما فعلا ی جورایی امکانش نیست اومدم اداره که نباید می اومدم باید به رئیسم هم بگم .....فعلا موندم چه کنم دیروز داداشی اومد پیشم و بنده خدا کلی ازم مراقبت کرد اخه شوشویی هم واسه امتحانش مجبور شده بود بره امرو هفته پدر شوشویی و شاید من نتونم شرکت کنم .....