یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 45043


نویسندگان
ترنج (176)

یکشنبه 19 تیر‌ماه سال 1390 :: 10:12 ق.ظ :: نویسنده : ترنج

از روزی که این احساس توی قلبم جوانه زده که ممکنه نی نی ما  دخمل باشه  ،همش به دنبال ی اسم مناسب براش هستم .....اسم گل پسمل مامانی که قبلا انتخاب شده باباش هم تائیدش کرده اما در مورد اسم دخملی هر چی فکر میکنم به نتیجه ای نمیرسم البته اینو هم بگم مشکل انتخاب اسم من نیستم ها بلکه بابایی سختگیرشه که نمیخواد اسمی باشه که تک باشه در صورتیکه نظر من برای اسم خاص بودن و داشتن معنای خوبه اما شوهری اصلا با اسم خاص حرکت خاص اخلاق خاص و کلن هر چیزی که خاص باشه نمیتونه کنار بیاد واسه همین تموم اسم های پیشنهادی من فعلا در دست بررسی هستن .....مامانم همیشه می گفت خانمها در دوران بارداری ویار اسم میگرن ها اما برای من و شوشویی برعکسه و شوشوخان فعلا ویار اسم گرفته   

 *******

دیروز اصلا حالم خوب نبود کسالت و بی حوصلگی یک طرف ترس از سقط نی نی یک طرف دیگه ......دیروز شوشویی همه کارهای خونه را انجام داد و فقط غذا بلد نبود بپزه که خودم این کاروانجام دادم قرار بود دوستش بیاد برای تسلیت که نیومد .....عصر هم آمپول وحشتناکی زدم که قراره از سقط جلوگیری کنه اما جدن خیلی خیلی دردناک بود و شب از دردش خوابم نمیبرد یادم افتاد به خانم دوست شوشویی  که برای نگهداری فرزندش 700 تا آمپول زده بود خیلی هاااا 700 تاااااااااااو من با ی دونه آمپول حسابی زجه میزدم 

از دیروزهم شروع کردم با نی نی کوچولو حرف زدن دلم میخواد براش همه کار بکنم برای اینکه بدونم سالمه و سالم بمونه اینکه ی زمانی بشه که من با دیدنش اشک بریزم و خوشحال باشم دلم میخواد حسابی دوسش داشته باشم و اونقدر بامزه باشه که من از ته دل بخندم و ذوقشو بکنم     

 

******* 

بچه ها من فکر میکنم مادر شدن خیلی خیلی شجاعت میخواد نمیدونم اینو از روی ترسو شدن خودم میگم یا واقعیت زندگی و دست و پنجه کردن باهاش ....به هر حال برای من هنوز اسم مامان یا مادر شدن خیلی خیلی ناملموس و گنگه .  انگار خدا داره باهام بازی میکنه انگار واقعیت نداره که آقاجون تو قراره مامان بشی قراره به کسی زندگی بدی بزرگش کنی عاشقش باشی و احساس امنیت بهش بدی ......همه نگرانیم اینه که این شجاعت در من کم باشه همه ترسم اینه که نتونم از عهده اش خوب بر بیام ....عذاب وجدان دارم و فک میکنم شاید مادر خوبی نشم شاید اونقدر قوی نباشم تموم ترس و دلهره ام همینه ...نمیدونم به نظرتون این حسای من طبیعیه یا نه ؟ 

 

*********

دلم میخواد هر کسی این آروز و این شجاعت راداره حتمن حتمن بتونه طعمشو بچشه و به آرزوش برسه مخصوصن مخصوصن ریتای گلم و همین طور سهیلای عزیزم