یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 45142


نویسندگان
ترنج (176)

سه‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1390 :: 12:41 ب.ظ :: نویسنده : ترنج

میخوام قبل از اینکه نی نی به دنیا بیاد تموم اون  کارهای عقب افتاده را انجام بدم ....تموم اون خرده بدهی هام را بدم از هر کی میدونم که از دستم دلخوره دلجویی کنم و حتی ازون کشاورز ناشناسی که به اشتباه گردوی کالِش را از  درخت کَندم  حلالیت بگیرم .....  

برنامه های زیادی برای بارداری ام داشتم که هنوز نتونستم انجامشون بدم ی جورایی با این شرایط استراحتی ام  نمیتونم کارهای بیرون از خونه را در موردش حتی  فکر کنم چه برسه که برم میخواستم کلاس زبان برم و توی این دوران روی زبانم کار کنم که با شرایطم بعید میدونم کلاس چرم را هم مجبورم رها کنم تا بعد از زایمانم طراحی را هم که کلا دارم بی خیال میشم به خاطر همون مسائلی که توی پستهای قبلی نوشته بودم ...فیلم را هم که میبینم ...کتاب هم میخونم .....دلم برای غذا پختنم تنگ شده برای دستپختم مرمرک خیلی خیلی کمک دستمه واقعا ازش ممنونم اونقدر با عشق همه کارهای خونه را انجام میده که من دلم میخواست همیشه کنارم میموند اما بنده خدا حوصله اش سر میره همش توی خونه است تازه بخواد بره بیرون جایی هم نداره که بره دیشب رفتیم کتابفروشی و چند تا کتاب و لوازم تحریر خریدیم ......مرمرک ی چیزی بهم میگه و اون اینه که من شی طلبم ینی عاشق اشیاعم و اینکه نگهداریشون کنم بدون استفاده ازشون مثلا همین لوازم تحریر ....جامدادی با مدادهای رنگارنگ و دفترچه های متنوع ....شاید راست بگه من فقط دوست دارم مدادها و خودکارهام را نگاه کنم وهی بخرم بخرم و بخرم .......... 

آهان داشتم میگفتم مرمرک واقعا توی کار خونه کمکمه اما دستپختش باب ذائقه من نیست ینی دستپخت خودم را حتی از مامانم بیشتر قبول دارم(البته فقط غذاهایی که بلدم بپزم وگرنه من به گَرد پای قلیه ماهی یا پلو آلبالو مامانم یا زرشک پلوی مرمرک عمرا نرسم )دیروز هم مرمرک میگو درست کرده بود که من اصلا اون مدلی پختن را دوست نداشتم و دلم میخواست خودم آشپزی میکردم ....اما فعلا تا نه ماه بنده معاف معافم .... 

صبح هم وقتی دیدم خونه چقدر برق میزنه به شوشویی گفتم ببین من چقدری تنبلم و مرمرک چقدر کدبانوست واقعا الان میفهمم تو چقدر ازدست من کُفری میشیآقا شوشو هم دردلش باز شد و حسابی غر غر کرد که تو اِلی و تو بِلی باید می اومدی خونه دوستم ببینی خانمش  چه طوریهچه کد بانوییهمنم اصلا ناراحت نشدم چون مطمئنم داره راست میگه (ای ترنج خودسرِتنبلِ بی فکر چه ذوق خودشم میکنه )خلاصه جو گیر شده بودم نه همچین و صبح به جون آشپزخونه افتادم تا یکمکی مرتبش کنم(ترنجک تو میتونی ........) ولی بعدش دیدم هیشکی اصرار نکرد بشینم منم خودم را زدم کوچه علی چپ و گفتم دوست دارم کار کنم... اما حیف این نی نی کوچولو نمیزاره   

بعد از کارهای خونه هم رفتم بانک خرده کاری ام را انجام دادم ....به عکاسی رفتم و فیلم مونتاژ شده عروسیمون را بعداز دوسال گرفتم چند تا عکس هم برای اتاقمون سفارش دادم چند تا کار ریزه دیگه ای هم دارم و هشت ماه فرصت تا همه همشون را انجام بدم ...میخوام توی این مدت با خودم تمرین خونه داری و بچه داری هم بکنم تا این شوشوی بیچاره کمتر از دست این خانم ترنجکش حرص بخوره و بیشتر ذوق کنه از این کدبانویی خانمش