X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 45017


نویسندگان
ترنج (176)

دوشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1390 :: 09:40 ق.ظ :: نویسنده : ترنج

از اول ماه رمضان تا الان ینی تا خود دیشب این جناب شوشویی ما به طرز حیرت آمیزی غیب شده ...باور ندارین پس گوش بدین ببینین من از دست این شوهر و این بابای بچه چی میکشم ..... 

سه شنبه اول ماه رمضان

آقای شوشویی ماموریت بودن .....آخر شب اومدن خونه ی چیزی برای سحری خوردن و خوابیدن 

 

چهارشنبه دوم ماه رمضان : 

آقای شوشویی از صبح اللطلوع دنبال کار مراسم چهلم پدرشون بودن و این رویه ادامه داشت تا فراداش  پنج شنبه  

 

پنج شنبه سوم ماه رمضان  :    

 

آقای شوشو ی تک پا اومدن خونه خوابیدن بعد مارو بردن مراسم تا شب ..... من  و مرمرک با مامان اینا  برگشتم خونه و جناب شوشو در منزل پدریشون ماندن  

 

جمعه چهارم ماه رمضان :  

شوشو همچنان خانه پدری هستن  ظهر باز  تک پا اومدن خوابیدن به مدت دوساعت توی این مدت نه من و نه مرمرک حتی صدامون هم در نمی آمد چون شوشویی بسیار بسیار بد خواب هستن  و اونم توی پذیرایی زیر باد کولر خوابیده بود و کلا من و مریم و تی وی محترم صم البکم شده بودیم

بعد از بیدار شدن از خواب دوباره برای افطار و دیدن مادر بزرگوار و البته البته پسر عمو ها دوستها و برادر های گرام باز هم مارا تنها گذاشتن و تا ساعت 2.5 شب بر نگشتند   

 

شنبه پنجم ماه رمضان :   

 

از صبح سر کار تشریف داشتن و بعد دوباره قصه دیروز ظهر اومدن خوابیدن اونم بی سرو صدا و بعد دوباره رفتن خونه مادرشون و افطار اونجا بودن تا ساعت 12 شب  

 

اینجا دیدم دیگه نمیشه یک هفته از ماه رمضان گذشته و این شوهری هیچ افطاری که هیچ اصلا خونه نبوده  

واسه همین در یک عملیات انتحاری همون شب با جذبه ای وصف نا شدنی ،بهش اعلام کردم که دیگه حق نداری فردا بری خونه مادرت و افطار اونجا باشی بابا این بچه هم بابایی میخواد این زن هم سایه سری تو هیچ وقت خونه نیستی منم که سه هفته است از خونه بیرون نرفتم  دلم پوسید تو هم که عین خیالت نیست  

شوشویی ما هم  با حجب و  حیای مثال زدنی اش رو حرف من اصلا حرفی نزد و کلی بنده را مشعوف کرد  

 

اماچشمتون روز بد نبینه که   فهمیدم این بی حرفی اش  از روی حجب حیاش نبوده که بلکه آقا نقشه دیگه ای داشته ونشون به اون نشون که آقای شوشو دیروز از خانه خارج شد و تا همین لحظه به خونه برنگشته و شب به جای خونه مادرش در جوار دوستان محترمشون گذراندن و حسابی هم خوش گذروندن و اصلا اصلا هم هیچ خمی به اون ابروی کمندشون وارد نکردن  

 

 

حالا دیشب تا حالا این مرمرکی برای من دست گرفته که چی :ترنجی این جذبت منو کشته هر هر هر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!