X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44933


نویسندگان
ترنج (176)

دوشنبه 7 شهریور‌ماه سال 1390 :: 09:32 ق.ظ :: نویسنده : ترنج

۱ 

با شوشو و مرمری برای سونو رفتیم .....نی نی را هم دیدیم .........ی بچه شیطون و سر به هوا ...همچین پاهاش را توی هوا تکون میداد که نگو ......خیلی خیلی با مزه بود و هم من و هم شوشو از خوشحالی گریمون گرفت......صدای قلبش خیلی کوچولو و ظریف بود و البته زمانی هم که دکتر گذاشت تا صداشو بشنویم خیلی کمبود و اصلا من هیچی نفهمیدم فقط ی صدای عجیب غریب .........ضخامت دور گردنش ۲.۷ میلی متر و وزنش هم ۶۹ گرم بود اونقدر توی اون لحظه نی نی را دوست داشتم که خودم باورم نمیشد اونقدر خوردنی بود که نگو سرش به سمت پائین و پاهاش به سمت بالا (خود خود مامانش قربونش بره )از همین الان معلومه که قراره چه بلایی سر ما بیاره ........ 

 

۲ 

 

واسه ی عمل کوچولو برای  نی نی کوچولو باید برم بیمارستان  تا نی نی  بتونه توی  دل مادرش راحت تر نگهداری بشه .....از عمل خیلی ترسیده بودم کلا من از بیهوشی و اسم عمل میترسم و تا الان هم انجام ندادم ....اون شب هم حسابی گریه کردم (دختره ترسوووووووووووووووووووووووووو)حالا فردا قراره برای عمل س ر ک ل ا ژ آماده بشم ...خدارو شکر ترسم کمتر شده با ریتا صحبت کردم توی سایتهای مختلف رفتم انگار زیاد هم درد نداره اما من یکم نگران اداره و کارهای اداره ام هستم (کارمند وظیفه شناس!)که باید ده روزی مرخصی باشم و نمیدونم چه کسی را جایگزینم کنم ....واسم دعا کنین تا زود زود خوب بشم...نی نی هم سالم بمونه  و بتونم بیام اداره