X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44843


نویسندگان
ترنج (176)

یکشنبه 11 دی‌ماه سال 1390 :: 01:14 ب.ظ :: نویسنده : ترنج

ی ژاکت خوشگل برای پسملکی بافتم ...خودم که باورم نمیشد بتونم از عهده اش بر بیام مخصوصا اینکه آموزشم از راه دور و تلفنی بود  ....ی ژاکت سفید با رگه های سبز و آبی و زرد ....برای یک سالگی پسملکی میشه و اون میتونه اون موقع بپوشه و پز مامانشو بده  

اتاق خوابمون را هم تقریبا درست کردیم صاحبخونه محترم جمعه صبح اومد و اتاق خواب را با سنگ ریزه و خاک یکی کرد چون اتاق جای لوله بخاری نداشت و صاحبخونه وشوشویی از صبح شروع به سوراخ کردن و کندن سقف کردن و کارشون تا ساعت ۲ بعد از ظهر طول کشید و ما هم حالا اتاق خوابمون یک جای لوله بخاری خوشگل داره اما هنوز بخاری نداره  

خدا خیر هم بده به برادر شوهری و خواهر شوهری که هردوتاشون دیروز که من سر کار بودم همچین اتاقو مرتب و تمیز کرده بودن که نگو تازه تموم وسایل را هم چیده بودن و من کلی ازین حرکت ترنج پسندانه شان خوشحال  شدم  

دیشب هم با تیبا رفتیم برای قالیچه و روتختی اتاقمون ...من ی مشکلی دارم و اون اینه که  اصلا نمیتونم در مورد اتاقم نظر بدم هیچی توی ذهنم نمیگنجه یا بهتر بگم هیچی چشممو نمیگیره مثلا من توی ذهنم ی روتختی با تنالیته آبی میخوام اما هر چی آبی میبینم خوشم نمیآد قالیچه آبی هم هر چی دیدم خوشگل نبودن من آبی سایان یا سورمه ای  میخوام اما آبی هایی که هست همه با رده های مشکی تزئین شدن که اصلا قشنگ نیستن ...اما تیبا ی نظر دیگه داره میگه من قالیچه و روتختی ام را قهوه ای بگیرم تا هم فضا دنج و تاریک بشه و هم راحتر همه چیز گیرمون بیاد و با هم ست کنیم ...حالا نمیدونم هنوز با شوشویی برای خرید نرفتیم و نظرشو نپرسیدم .... اما خرید اصلی و تصمیم گیری را گذاشتم برای دفعه بعد که نوبت دکتر دارم  که دقیقا میشه دو هفته دیگه ی چند روزی مرخصی بگیرم و  برای خریدبرم   

  پسملکی  این روزها همچین شیطون شده و هی مامانشو لگد بارون میکنه تازشم خوابو از چشمای مامانش گرفته و هی مامانشو مجبور میکنه شبا از خواب بیدار بشه و هی با خودش آروز کنه کاش این پسملکی زودتر به دنیا بیاد و بتونه راحتر بخوابه (خودمم میدونم که این محاله اما میتونم که آرزوشو داشته باشم دیگه) تازشم بد جور  اضافه وزن پیدا کردم که نگو هر بار که خودم را توی آینه میبینم اگر نخوام کلیشه ای بگم که مادر شدن به تموم اینها می ارزه ُباید بگم که با هر بار دیدن خودم حالت تهوع میگیرم و از خودم بدم می آد که این دیگه چه ریخت و قیافه ایه  که  دارم دوازده کیلو توی هشت ماه اونم با رژیم واقعا نوبره   

(خدایا از بارداری و چاقی خستمههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه  )  

 

 

پسملکی نوشت : 

  

زیاد غر غر هامو جدی نگیر باشه گل پسملکم