X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44898


نویسندگان
ترنج (176)

شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1390 :: 08:44 ب.ظ :: نویسنده : ترنج
امروز احساس کردم شکمم بزرگ تر شده و پسرک جلوتر از مادرش داره راه میره خوب این خیلی خوبه  که من این مدت بارداری ام با توجه به هفده کیلو اضافه وزنی(آیکون یک ترنج در حال سکته !) که داشتم اما خوب ظاهرم چندان تغییر خاصی نکرده بود درسته یک پسر کوچولو در شکمم رشد میکرد اما خوب این رشد و این اضافه وزنم به صورت مشهودی نبود به طوریکه وقتی هر جا صحبت از ماهی که بودم میشد اکثرا با تعجب نگام میکردن و به زبون می اوردن که اصلا بهت نمیاد خودم هم که وضعیت ظاهر ایم را بقیه خانم های باردار مقایسه میکردم همین نتیجه را میگرفتم ...اما امروز ،اولین روزی بود که یکم راه رفتن و نشستن و بلند شدن برام سخت شده بود ....سختی اش را هم ازین بابت میگم که شوهری مسموم شده بود و من ازش مراقبت میکردم و اونقدر این دو سه هفته نگران حال این شوهرک شدم که امروز دیگه طاقت نیوردم و همین جور که گوله گوله اشکام میریخت روی دستش  کلی بهش غر زدم که در عوض اینکه این چند روز آخر تو پرستار من باشی همش بی ملاحظگی(ض؟) میکنی و خودت را مریض  البته بیشتر هم حرصم ازین بود که برای این دوروز تعطیلی کلی برنامه چیده بودم که اومدن دوست شوشویی و قرار گذاشتن این دوتا باهم و در نتیجه خوردن غذای مسموم همه چی را به باد داداما خدارو شکر الان حالش بهتره و خوابش برده و صدای خروپفش به سان سمفونی شماره 9 بتهوون گوش مارا نوازش میده  پسرک هم امروز با اینکه اروم بود اما خوب نگرانی منم روش بی تاثیر نبود و چند بار حرکت آکروباتیک انجام داد که فکر کردم همین امروز ،روزشمار تولدش تموم میشه و ازفردا باید در خدمت آقا پسر گل گلابمون باشم