X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44843


نویسندگان
ترنج (176)

چهارشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1390 :: 09:45 ب.ظ :: نویسنده : ترنج


پسرک از صبح  بازیش گرفته بود اما نوع بازیش نه گرگم به هوا بود و نه زووووووووو

بلکه با مامانش قایم بوشک بازی میکرد بچه رفته بود ی گوشه ای جایی قایم شده بود و اصلا پیداش نبود این جور بود که مامان خانمش نگران شد  که خدایا این پسرک پس کجاست؟

اونقدر شیطون مامان ،به این بازی ادامه داد که آخرش مجبور شدم برم دکتر و ضربان قلب و حرکتش را چک کنم که  خدارو شکر همه چیزش خوب بود


یکمم با ماما در مورد نوع زایمان صحبت کردم از نظر اون من میتونتم به راحتی  زایمان طبیعی  داشته باشم  اما  تصمیم آخر به چکاب دکترم بستگی داره

اما من دودلم از طرفی از زایمان طبیعی ترس دارم و لی دوست دارم لحظه به دنیا اومدن پسرکی را از دست ندم و از طرف دیگه هر چند سزارین عوارض خودشو داره اما موقع زایمان بی هوشی و هیچی را متوجه نمیشی   ی مورد دیگه هم اینه که  با هر کی صحبت میکنم همه اکثرا از تجربه های شخصی خودشون میگن اگه خوب بوده همون روش را پیشنهاد میدن و اگه سختی کشیده باشن کلا اون روش را رد میکنن و این جوری تصمیم گیری هم سخت تره ......حالا امید به خدا ببینم شنبه چی پیش میاد



سما دوست بیست ساله ام که حدود سه سالی بود ندیده بودمش راا مروز دیدم و اولین واکنشش به بارداری من میدونین چی بود؟

فقط بر بر منو نگاه میکرد و میگفت واییییییییییییییی چقدر لاغر شدی

البته اصلا شوخی نمیکردها و هی اصرار میکرد که صورتم فوق العاده لاغر  شده

خوب این اظهار نظرها  خوشحالم میکنه این طوری متوجه میشم که بارداری تاثیری روی ظاهرم نداشته بلکه باعث شده از دید بقیه بهتر هم باشم نه اونقدر چاق بشم که بخوام غصه بخورم(البته 17 کیلو اضافه وزن کردم اما خوب زیاد مشخص نیست ) و نه اونقدر لکه بزنم و یا ورم کنم که از همه جا بشنوم که چقدر تغییر کردم و یا چهره ام زشت شده کلا بارداری برای من تجربه خوب و فوق العاده ای بود  دوره ای که جدا ازون استرسهای اولیه اش جز بهترین دورانهای زندگی من به حساب میاد .