X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44843


نویسندگان
ترنج (176)

سه‌شنبه 22 اسفند‌ماه سال 1391 :: 10:32 ق.ظ :: نویسنده : ترنج

رادمهر شبها ناارومه .....نزدیکای نه شب میخوابه و بعد یهو ساعت یک بیدار میشه و شروع میکنه به گریه کردن یا تا صبح توی خواب گریه زاری میکنه مثل ادمی که درد داشته باشه و خوابش هم بیاد ولی نتونه بگه ...روزها هم از من جدا نمیشه رادمهرکی که قبلا برای رفتن به مهد کلی ذوق زده میشد حالا با دیدن   خاله سمیه اش   شروع  به گریه کردن  میکنه گاهی هم که  یادش میره و اواز گریه را در میاره و دلش میخواد برگرده پیش خودم .......

نمیدونم این بی قراری از زمان  در اومدن دندونهای نیشش شروع شد یا واکسن یک سالگی و یا حتی از شروع دعواها و بحث های ما ......... خیلی براش ناراحتم خیلی زیاد دوست ندارم گریه هاش به بحث های ما مربوط باشه دوست ندارم پسرکی خوشگل من احساس نا امنی داشته باشه دوست ندارم مثل  وحشت زده ها بهم بچسبه و گریه کنه دوست ندارم حتی زمانی بیاد که دلش نخواد بره بغل باباییش  هیچ کدومشونو دوست ندارم و امیدوارم که بتونم خوشبین باشم و این بی قراری اش را به دندوناش یا دوره سنی اش ربط بدم امیدوارم فقط همین !