X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44843


نویسندگان
ترنج (176)

چهارشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1392 :: 08:51 ق.ظ :: نویسنده : ترنج

شاید درست نباشه اولین پست در سال جدید با نا امیدی همراه باشه اما وقتی هیچ حس خوبی هم نداری نمیتونی بیای و بنویسی که  خوشحالی .......میتونی ؟نه دیگه نمیتونی

امسال شاید یکی از بدترین سال تحویلهای عمرم را داشتم سال تحویلی که چند ساله با شوشویی داریم و به جز یکیشون بقیه در حد متوسط روی به پایین بوده نمیشه بگی انتظار من زیاده نه من چند وقته  متوجه شدم نه انتظاراتم زیاده ونه خواسته هام بلکه این شوشویی محترممه که هیچ درکی از شرایط خواسته ها و ایده های من نداره و همیشه با تصورات خودش در مورد من رفتارشو توجیه میکنه

خلاصه اونقدر دوروز اول عید حس های بدی داشتم که حتی دیدن مامانم هم نرفتم و نخواستم که حس کنم نو شدم دلیلی هم نداشت حس نو شدن از خود نو شدن نشات میگیره  که وقتی اصل چیزی نباشه بدلش هم به درد نمیخوره نوشتن از ماوقع جریان هم  هیچ کمکی به خودم نمیکنه اونقدر توی این تعطیلات اینهارو تکرار کردم و به هیج نتیجه ای نرسیدم امیدوار بودم اوضاعمون کمی بهتر باشه اما واقعا اینطوری نبود بهتر که نبود هیچ به خاطر حساسیت من روی عید و لحظات خاصش همه چیز بدتر هم شد

  دچار ناامیدی شدم ناامیدی همراه با بدبینی ناامیدی همراه با دلسردی ........ یادم رفته چطوری میشه انگیزه داشت چطوری میشه امیدوار بود و دعا کرد باید بگم حتی یادم رفته که خدایی هم دارم ....گفتنش سخته اما واقعیت اینه که من به وجود خدا هم بدبین شدم ...........به لطفش به کرمش به مهربونیش ...... به همه چیزش بدبینم .....خیلی سختمه و نمیدونم باید چی کار کنم دچار درگیری شدم اونم به خودم با تفکراتم با شوشو با خدا با همه چیز درگیرم رفتم توی رینگ بوکس هی دارم با خودم کلنجار میرم و در نهایت خسته میشم بدون اینکه این کلنجارها و درگیرهام نتیجه ای بده اینکه احساس کنم اوضاعمون  بهتر میشه و یا با تلاشم بهتر تر میشهفقط شاید خسته تر از همیشه میام و ادامه میدم میدونم که این احساسو قبلا نداشتم میدونم بعد از هر مشکلی که با شوشو داشتم همیشه به دوست داشتنو عشقم فکر میکردم اما الان هیچی مثل قبل نیست نه من منم ونه شوشویی اون ادم .........







وجدان درد نوشت :

سلام خدا منم ترنج میدونم هنوزم هستی میدونم ی زمانی میام پیشت دوباره با هم فکر مکنیم دستمو میگیری و با هم قدم میزنیم  خدا جونم فعلا قاطی کردم تقصیر تو هم نیست ها منم که بی اعتقاد شدم منم که دستتو ول کردم خدا جون خدای مهربون اون دستتو ول نکنی ها نگی این دیگه بی فایدست ها  نگی این دختره جقله واسمون آدم شده ها نگی داره حرفهای گنده گنده

 میزنه ها نگی چند وقته یادش رفته که چقدر توی لحظه هاش بودم ها هیچ کدومو نگی ها  قربونت برم خدا جونم بذار کلی غر غر کنم واسه هیشکی نباشه واسه تو که میتونم خودمو لوس کنم نه؟بزار به حساب خستگی و گمکردگی راه .......  ازون بالا منتظرم باش میام خیالت راحت .......