X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44933


نویسندگان
ترنج (176)

سه‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1392 :: 01:33 ب.ظ :: نویسنده : ترنج

دیروز روز بدی بود.....بی اغراق شاید یکی از همون روزهای مگسی بد زندگی من ....نه حالم خوب بود نه اعصاب مصاب داشتم نه هوا جالب بود نه رادمهر اروم بود نه بابای رادمهر خونه بود نه تی وی برنامه دلچسبی داشت نه دوستی بود تا باهاش حرف بزنم نه حالشوداشتم حرف بزنم نه دلودماغ داشتم خونه را مرتب کنم نه رادمهر میذاشت طرفهارو بشورم هوا در اوج بد جنسی اش بود رعدو برق میزد که صداش ترس به جون ادم مینداخت بارون  هم شلاقی میبارید   خوابم میاومد نه کسی بود که رادمهرو بگیره تا من یکم بخوابم.........  کلی گریه کردم از روی ناچاری اما فایده ای هم نداشت ینی گریه فایده داره اما نه برای دیروز من .....کلهم دیروز روز مگسی و سگی من بود........ میدونم چرا اینطوری بود چی شد که اینطوری شد خودمم میدونم همش ازون خواب رویا گونه من بود ........ ازون رویاهای باور نکردنی ........بابام هم بود توی  ی سرزمین ناشناخته ....ی فضا دبش و بزرگ شاید غرق همون خوابه بودم که حالم خوش نبود شاید توی همون رویا سیر می کردم که حوصه واقعیت زندگیمو نداشتم ازون روزایی که مطمئن بودم ی انرژی مثل تیر غیبی به قلبم خورده واون تیکه جا داره میسوزه اره مطمئنا همون بود ....همونی که تا شب افسار من و لحظاتم تو دستش گرفته بودو دنبال خودش میکشید حتما همین بوده ........راه چاره اش هم باز خواب بود خواب ......وقتی خوابیدم همه چیزتموم شد همه چیز خوب شد   

 

 

 امرزو حالم خوبه خیلی خوبه ....انرژی ام برگشته کارهای خوبی هم انجام دادم

صبح رفتم بانک برای خونه پول واریز کردم کتاب فروشی رفتم کتابارو دید زدم با ریتا در مورد بچه ها حرف زدیم با سما در مورد خودم....ی دلتنگ نامه بلند بالا برای خودم نوشتم حرفهامو نوشتم بعد توی چرکنویسم ذخیره کردم .... 

امروز کلاس  یوگا دارم و میدونم بهم حتما خوش میگذره میدونم میرم و انرژی میگیرم حتما تا عصر یک نفر پیدا میشه رادمهرو بگیره منم خیالم راحت تر باشه  

حتی نهارم هم اماده است وفقط  باید سرخش کنم مثل دیروز نیست که بی برنامه به تخم مرغ رضایت دادم امروز همه چیز روبراهه امروز من بهترم حالم خودم کارم زندگیم....... 

امروز مطمئنا واقعیت زندگیم را بیشتر از رویای خوابم دوستدارم