X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44917


نویسندگان
ترنج (176)

چهارشنبه 12 تیر‌ماه سال 1392 :: 09:46 ق.ظ :: نویسنده : ترنج

دیشب خونه خواهر مهدی وقتی داشتم با مامان تلفنی صحبت میکردم و همین طور هم تی وی میدیدم که برحسب اتفاق داشت اخبار استان را پخش میکرد و همه هم بی توجه بودن از بس سرو صدا می اومد و همه با هم حرف میزدن .......یهو دوربین چشمان دکمه ای پسرکی را نشون داد که با بلوزی در شلوار و تکیه داده بر تخت نرده ای به لنز دوربین محترم زل زده بود و هاج و واج سی ثانیه ای دوربین را روئت میکرد ........عزیز  دلم رادمهرک من توی اخبار استانی اونقدر بامزه بود که من گوشی را ول کرده بودم و با خوشحالی فریاد میزدم واقعا فریاد ها که بیاین رادمهر را داره نشون میدهوهمون موقع هم اس ام اس همکار محترم که دارن رادمهرو نشون میدن و احساس اینکه مثلا مادر قهرمانی یا فرد مشهوری باشم که پسرش غروری افریده که در خور تشویق باشه و ازش برنامه بسازن را داشتم و تا خود خود صبح و حتی الان در پوست خودم نمیگنجیدم



پ ن :با توجه به استعداد رادمهرک در بازیگری و سر کار گذاشتن و سرگرم کردن بقیه به مهدی  میگم اگر ی روزی رادمهر مشهور شد و ازش پرسیدن از کی این علاقه را در خودت دیدی با افتخار میگه تموم استعدادم از همون یک ساله و نیمه گی در اخبار استان کشف شد


پ ن :صبح که رادمهرو داشتیم میبردیم مهد مهدی میگه لباس های پلو خوریشو بپوشونش اگر پسرکمون خواستن نشون بدن خوشتیپ باشه