X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44933


نویسندگان
ترنج (176)

شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1392 :: 11:52 ق.ظ :: نویسنده : ترنج

تنهایی چیز غریبیه

بعضی ادمها میان تا تنها باشن

یا اینکه تنها بمونن

بعضی ها عاشق تنهایین

بعضی ها هم ازش فرارین

بعضی ها هم برای داشتنش ارزو میکنن

من خودم یکی ازون ادمهاییم که همیشه تنها بودم

تنها زندگی کردم

تنها فکر کردم

تنها راه رفتم

ناخواسته بوده

اما مداوم وهمیشگی

از وقتی یادمه

از اون موقعی که دانشگاه قبول شدم تا زمانی که فارغ التحصیل بودم یا حتی اومدم سر کار

یا زمانی که ازدواج کردم 

که بعد از کار و اومدن به این شهر و متعاقب اون ازدواج کردنم  به مفهوم تنهایی ام غربت هم اضافه شد

که ی جورایی غربت هم برادر تنی تنهاییه

بعله داشتم میگفتم 

ی زمانی فکر میکردم ازدواج برای رفع تنهاییه فردیه

برای رفع تنهایی فکر کردناته یا راه رفتنات

یا تنهایی خندیدنات

یا حتی گریه کردنات

اما به تنها چیزی که فکر نکرده بودم این بود که

به اندازه الانم تنها باشم 

این نوشته گله گذاری نیست

این نوشته حتی از بد بودنهای تنهایی هم نیست

چون من یکی از همون ادمهام که بی نهایت تنهایی ام را دوست دارم

و ازش لذت میبرم

باهاش دوستم

میدونین حتی گاهی دلتنگش میشم 

این تنهایی واقعیت بزرگیه توی زندگی من که میتونم برای اثباتش ده ها مثل بزنم

اما 

اینها همه بهونه است

برا ی

اینکه بنویسم

بعد از مدتها فکر میکردم

برای مدتی حداقل کم

در محیط کارم

تنها نیستم

و همکاری دارم

همکاری که دوستش دارم

و خودم انتخابش کردم

همکاری که میتونم بهش اعتماد دارم

به صداقتش و درستکاری اش

به لحظات خوبی که با هم داشتیم

به صبحانه های بامزه ای که خوردیم

یا اتفاقهایی که تجربه کردیم

اینها را نوشتم که بگم برای مدتی هر چند کوتاه در محیط کارم معنای تنهایی از بین رفته بود

با وجود همکارم

تنهایی های اداره ناپدید شده بود

اما

حالا

باز منم تنها

و ازین تنهایی

اصلا خوشحال نیستم