X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44917


نویسندگان
ترنج (176)

سه‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1392 :: 10:57 ق.ظ :: نویسنده : ترنج



دلم ی سفر میخواد ی سفر خوب ی سفر به قول ریتا سه نفره کوچولو 

پست ریتا را که خوندم دوست داشتم منم شمال بودم

 مهدی هم هی میگه بریم سفر اما دلم رضایت نمیده

میترسم چشمم ترسیده از بس رفتیم سفر و ی اتفاقی افتاد همش غرغر ناراحتی پیش اومد همین سفر اخری که رفتیم خوزستان با خانواده اش خوش که نگذشت هیچی از روی بد قولی مهدی تو اداره توبیخم شدم و حسابی اعصابم ریخت بهم

اخه قول داد 5 روزه برگردیم قول داد نخواد برنامه سفرمونو با بقیه هماهنگ کنه و اگه دیدیم جایی برنامه ها میزون نمیشه ما جدا برگردیم اما چی شد تازه روز پنجم که قراره بود برگردیم رفتیم آبادان البته بگم اونجا واقعا خوش گذشت و خوب شد که رفتیم اما خوب اخرش من موندم و توبیخ از جانب رئیس جدید

حالا مهدی میگه بریم تهران با دوستام بریم شمال .....

منم سفر اینطوری دوست ندارم.......دلم میخواد اگه قراره جایی باشیم بعد از اونهمه مشکلات باهم تنها باشیم و خونه کسی هم نریم یک سفر کوچولو مثلا ماه عسلی بریم (ما هنوز ماه عسلم نرفتیم اخه)

بعدشم دوست دارم اول تکلیف خونمونو معلوم کنیم که به صاحبخونه گفتیم سرماه خالی میکنیم یا تکلیف ماشینو که قراره بفروشیم بعد دل درست بریم مسافرت .... اما مهد ی میگه حالا بریم نمیدونم تهران بریم نمیدونم شمال بریم اونجا بریم اینجا بریماز طرفی هم میدونم وقتی میگه یک سفر مثلا 5 روزه من باید برای ده روز مرخصی بگیرم که اینم با رفتن همکارم اصلا جور نمیشه کارهای اداره میمونه و رئیسمم هم نمیتونه از پسش بر بیاد و باز دیرو زود میشه و باز از طرف رئیس جدیدترم توبیخ میشم و کارها بدتر میشه

 

 نمیدونم

 من زیادی سخت میگیرم یا شرایط برای ما همیشه سخت میگذره ؟



 خواب نوشت:

چند شبه دارم خواب ماهی میبینم

شب اول که غواصی میکردم و خرچنگ میگرفتم وماهی های خوشگلو دید میزدم

دیشب هم توی خواب با سهیلا رفته بودیم جایی و آکواریمی بود و سهیلا میخواست ماهی بخره بعد دستشو کرد تو آکواریوم ی ماهی خوشگلی برداشت که رنگش هی عوض میشد

من به فال نیک گرفتم و دلم میخواد باور کنم اون ماهی کوچولو رنگی توی خوابم یک پسر کوچولو سالم باشه که خدا قراره به سهیلا بده انشالله .

برای سهیلا دوستم دعا کنید