X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44933


نویسندگان
ترنج (176)

شنبه 11 آبان‌ماه سال 1392 :: 09:45 ق.ظ :: نویسنده : ترنج

این اخر هفته یکی از بهترین  آخر هفته های من ومهدی و رادمهر بود .همه اصفهان بودن و فقط من ومهدی اینجا مونده بودیم و سعی کردیم بهمون خوش بگذره و از امکاناتمون استفاده کنیم .برای همین رفتیم باشگاه سوارکاری و اسبهای محترم را دید زدیم رادمهر هم که حسابی ورجه ورجه میکرد و بین اسبها می دوید اونها هم بچه های خوبی بودن باهاش کاری نداشتن .



 


من ازین اسبه خیلی خوشم اومد نژادش عرب بود و کلی هم  پسر خوبی بود با رادمهر خیلی مدارا میکرد 




این رادمهرک حسابی به اسبها نزدیک میشد و باهاشون هم حرف میزد





اینجا هم یک مادر و فرزند بود که مادره نمیگذاشت کره اش ازش شیر بخوره و تا ما اونجا بودیم ی چندتایی جفتک پرونی هم کردن و منم کلی جیغ جیغ کردم



اینم کره اسب کوچولو که مامانش از شیر گرفته بودش (قابل توجه اقا رادمهر که باید کم کم از شیر گرفته بشه )



خلاصه خوش گذشت جای همه دوستان هم خالی


راستی اینم عکس ی دونه از کیکهام که خیلی هم خوشمزه شده بود و اینکه بنده همچنان دارم روی پروژه  کیک پزوندن کار میکنم  و تنها غصه ام  اضافه وزنمه که وقتی کیک میپزم و خودم تست میکنم خوب نمیتونم تا اخرش بخورم و هی کیک را با غصه میخورم 



(الکی گفتم من اصولا واسه خوردنم هیچ وقت غصه ای ندارم گور بابای اضافه وزن  )



پ ن :

یک پست نوشتم برای علت دلتنگی ام که خداروشکر همون روز رفع شد اما دلم نیومد این عکسهای خوشگلو نزارم و بشینم از غصه هام بنویسم انشالله یک فرصت دیگه علتشو مینویسم .