X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44917


نویسندگان
ترنج (176)

شنبه 16 آذر‌ماه سال 1392 :: 09:14 ق.ظ :: نویسنده : ترنج




مامان واسه صبحانه

برام کله پاچه درست کرده بود

و این همه راه از اصفهان توی هوای برفی اومده بود اینجا

دو ساعتی توی راه بودن

که فقط با ما صبحانه بخورن 

خوشمزه بود

جای همه خالی 

ساعت ۱۰ اومدن و ۳ هم برگشتن

ممنون مامان گلم



...............................



رفتم کانون زبان 

برای تعیین سطح

از خجالت آب شدم

تموم کلمات از ذهنم پریده بود

با شرمساری تمام

افتادم ترم ۳

در واقع تموم زمانی که مامان برای دیدن من اومده بود خونمون را توی کانون گذروندم 



.........................


شب هم مهمون داشتم

خانواده همسری 

مادر خواهر برادرا با خانوادشون عمه و عموی همسری با بچه هاشون

۱۶ نفری شدن

غذا خوشمزه شد اما متاسفانه کم اومد

مهمونی بدون برنامه

همین میشه دیگه

منم یک مدل خورشت درست کردم

تازشم سفره را بدون هیچ گونه مدیریتی برای ۲۴ نفر انداخته بودن که این مدلی اصلا غذا به چشم نمیاومد 

و یک قسمت سفره همه چی داشت و قسمت دیگه هیچی نبود

خودمم هیچی نخوردم از بس ناراحت شده بودم

و اونقدر خسته

که وقتی رادمهررا  برای خواب بردم

کنارش چرت میزدم و

بدون خداحافظی من مهمونامون رفتن





پ ن :صبح که مامان  با دیگ کله پاچه اومد ونهار قرار بود بریم خونه عموی مهدی که البته به خاطر مامان کنسل شد پیش خودم گفتم ایول عجب جمعه ای بشه امروز همه بهم سرویس میدن و منم قرار نیست غذا بپزم اما شب که که خانواده مهدی با تموم مهمونای عموشون  اومدن خونمون متوجه شدم که نباید به دلم جلو جلو وعده ووعید الکی بدم