X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44843


نویسندگان
ترنج (176)

چهارشنبه 11 تیر‌ماه سال 1393 :: 10:39 ق.ظ :: نویسنده : ترنج

من خیلی وقته دچار وسواسم ....دقیقا از زمانی که خودمو شناختم همیشه وسواس داشتم  

اول فکر میکردم بسیار کمال گرا و ایده ال گرام  

فکر میکردم نابغه ای چیزیم  

اما بعد تر ها متوجه شدم نه تنها نابغه نیستم بلکه دچا یک نوع وسواس شدید فکری ام  

وسواسی که شاید  همه ما کم و بیش داشته باشیم اما از مال من خیلی شدیدتره  

به احتمال در بچگی هم با چیزهایی که از کودکی خودم شنیدم کودک بیش فعالی بودم و فکر میکنم همین موضوع و عدم رسیدگی بهش توی وسواس فکری شدنم تاثیر بیشتر ی داشته  

الغرض  

این وسواس فکری من با کوچکترین تنش و هیجانی در زندگیم تشدید میشه  

انواع و اقسام فکرها خوب بد ازار دهنده لذت بخش ووووووووووو از هر چی فکر کنین توی سرم جنب میخوره  

و حتی ب قول یکی ازون مشاورهای محترم زباله دانی مغزم  تحریک میشه  

خلاصه اینهارو خواستم بگم تا اینو ازتون بپرسم  

من هیچ وقت ماه رمضانو دوست نداشتم علتش هم معلومه کوچکترین تغییری در وضعیت خوراک من باعث استرسم میشه با اینکه بسیار به نخوردن و نیاشامیدن مقاوم هستم ینی روزه میگیرم عمرن تشنه یا گرسنه بشم تازشم بسیار بسیار انرژی دارم که حتی مهدی را هم متعجب میکنه اما تنها قسمت غم انگیز داستان فکرهای ازاردهنده ذهنمه  

اونقدر اذیت میشم که تصمیم میگیرم کلا قید روزه گرفتن  را بزنم  

این اصلا به بی ارادگی و یا نمیدونم بی دینی من ربطی نداره این فقط فقط متوجه وسواس فکریم هست و بس 

حالا  

از طرفی من نمیتونم فکرهامو کنترل کنم حتی با وجود اینکه دارم دارو میخورم (البته بهتر هم شدم ) 

از طرف دیگه هم من دینی دارم که باید به فرامینش عمل کنم و روزه گرفتن هم جای مخصوصی درین دین من داره ..... 

حالا به نظرتون چه باید کرد؟  

 آیا باید روزه بگیرم با زجر  

یا اینکه کلا قیدشو بزنم و بازم فکر کنم که چرا روزه نمیگیرم و اون دنیامو چه کنم ؟ 

(می بینین متاسفانه در هر دو حالت من دارم فکر میکنم ) 

 

 

پ.ن :

به مطب دکترم زنگ زدم تا ازش سوال کنم اما متاسفانه منشی بداخلاقی داره (برعکس خود دکتر) که اصلا نمیزاره کسی طرح سوال کنه