X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44933


نویسندگان
ترنج (176)

چهارشنبه 25 تیر‌ماه سال 1393 :: 10:38 ق.ظ :: نویسنده : ترنج

مادر شدن رمز و راز های خودشو داره ...خستگی داره ....تهوع داره ..........دل نازکی داره ...... سختی داره......تو خونه موندن داره...........مدام فیلم دیدن ........غر زدن ......دلتنگ شدن حتی برای سوپر مارکت محل .........دلتنگی برای پیاده روی صبح گاهی و ایستگاه تاکسی و نشتن تنگ مسافرهای دیگه .......دلتنگی برای به شکم خوابیدن .....برای ورجه ورجه کردن.....برای غذا پختن .......برای مرتب کردن خونه ......برای شستن کف آشپزخونه ......برای نق ونوق های شوشویی از نامرتبی خونه  ............... برای پله هارو دوتا دوتا طی کردن .......برای کشتی گرفتن و کری خوندن برای شوشویی ............. برای همه چیز آدم دلتنگ میشه ....شاید برای اون چیزهایی که قبل از اینکه خدا اون نقطه کوچولو را توی دلش قرار  بده و به راحتی ازش بگذره و حتی قدرشونو هم ندونه .....برای همون شادی های لحظه ای که فقط به سلامت جسمت میتونی انجامش بدی و حالا با اون نقطه کوچولو ی دلت دیگه خیلی خیلی باید مراقب باشی که یک وقتی آب توی دلت تکون نخوره ....یک وقتی کاری نکنی که اون کوچولو احساس نا امنی کنه ....یک آن از یادش نبری که فکر نکنه مهم نیست ووووووووو  خوب مادر شدن همه این چیزهارو داره .....

 

 

 اما با همه اون توضیحات بالا من که فکر نکنم بتونم اون عادتهای غلطم را از یادم ببرم ......این دایره دل من که باباش بهش میگه لوبیا !انگار داره به مامانش عادت میکنه دیگه وقتی مامانش با شتاب می پره روی تخت یا موقع بلند شدن از جاش مثل این ورزشکارا بدون کمک دستهاش پا میشه و بعد یادش میآد لوبیا داره  ....بعد هی تند تند دعا میکنه که چیزی نشده باشه لکه ای نبینه بعد خدارو شکر میکنه که این بچه از همین حالاش چقدر با کمالاته که نمیزاره آب توی دل مادر تکون بخوره

........




پ ن :این پست ناتموم مربوط به مرداد ماه 1390 دقیقا 15 مرداد نمیدونم اون موقع چرا چاپش نکردم اما الان که دوباره خوندمش هوس کردم بزارمش