X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44933


نویسندگان
ترنج (176)

چهارشنبه 2 مهر‌ماه سال 1393 :: 12:21 ب.ظ :: نویسنده : ترنج

دیشب با مهدی تا ساعت ۱۲ شب بحث میکردیم 

ما بعد از ۶ سال هنوز روشی برای مذاکره پیدا نکردیم 

متوجه شدم که منو مهدی زبون مشترک همو پیدا نکردیم  

فرهنگ های متفاوت و شدیدمون  

و تعصب های بی جا و بچگانمون  

که هردوتا مون دفاع از اونهارو حق مسلممون میدونیم 

خوب مذاکره کردیم هوار زدیم  

تا اینکه من ی جایی از بحثو ول کردم دیدم ساعت ۱۲ شبه غذای فردای رادمهر اماده نیست  

تغییر فضا دادم از اتاق اومدم توی اشپزخونه و شروع کردم به پختن 

بعد مهدی اومد ازش کمک خواستم  

اونم همراهیم کرد  

به همین سادگی با تغییر فضا بحث ما هم تموم شد 

بعد بهش در مورد تفاوت فرهنگمون و اینکه خیلی از مشکلات ما واقعا مشکل نیست بلکه زائیده اختلاف فرهنگیمون دست من هم نیست حل کردنش 

خلاصه حرفهامو زدم شامم هم پختم و با مهدی هم در صلح بودم 

(باید باید باید این صلح دووم بیاره ) 

ی جایی خوندم برای اینکه حس ملکه بودن داشته باشید اول باید  شوهرتون  را پادشاه کنید. 

من دارم روی پروژه پادشاه شدن مهدی کار میکنم  

 

ی چیز دیگه در مورد اختلاف فرهنگ  

من هر وقت به خودم و مهدی نگاه میکنم یادم میاد عموم در سوئد با یک زن سرخپوست کاتولیک تعصبی ازدواج کرده و این ازدواج هر چند بعد هابه خاطر سرطان عموم دووم نیاورد و به طلاق منجر شد اما هیچ وقت ندیدم عموی من از اختلاف فرهنگ عظیم خودشو زنش حرفی بزنه و بگه به این خاطر این از هم جدا شدن   

پس من و مهدی با زبون  مشترک با یک دین مشترک ینی نمیتونیم زندگیمونو بسازیم ؟ 

 

 

پ ن :دانشگاه مجازی اصفهانم قبول شدم پرس و جو کردم ترمی ۵ تومن داره برام چهار ترمه پس میشه ۲۰ تومن دانشگاه ازاد ترمی دوتومن میشه با احتساب چهار ترم و پایان نامه چیزی حدود ۸ تا ۱۱ تومن در میاد حالا مهدی گیر داده برم مجازی بخونم  

اخه شرایطش برای رادمهر عالیه اما خداوکیلی ترمی ۵ تومن برای یک مدرک فوق لیسانس خیلی خیلی ناحقه ....... 

حالا باید فکر کنم به احتمال قوی ازادو انتخاب میکنم.  

پ ن 2:کتاب آذر ،شهدخت ،پرویز و دیگران را خوندم  

در عرض دوساعت کل کتاب را از اول تا اخرش میخندیدم فیلمشو دیده بودم و برای همین تصویر سازی ذهنی اش کار سختی نبود  غش غش میخندیدما 

من کلا فیلمشو خیلی دوست داشتم همه چی خیلی روون و یک دست بود مخصوصا پرویز و شهدخت معرکه ان