یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 45227


نویسندگان
ترنج (176)

دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 :: 11:59 ق.ظ :: نویسنده : ترنج

من برای کار مجبور شدم تنهایی بارِ سفرم را ببندم و بیام به این شهر ....ی شهر سوت و کور و ساکت و البته خیلی خیلی سرد .......اوایل کار اینجا برام خیلی خوب بود محیطش آروم بود وکارم سبک ... هر از گاهی هم چیزهایی از قبیل سهام عدالت بود که نتونم نفس بکشم اونم دو ماهی یک بار .......در طول روز  هم ماکسیمم ۱۵نفر ارباب رجوع داشتم و این در قبال اداره ای که در اصفهان هست و حد اقل روزی ۱۰۰ نفر ارباب رجوع داشتیم اصلا قابل مقایسه نبود البته اینو هم بگم که اول من برای اصفهان انتخاب شده بودم و بعد با پارتی بازی آقایون افتادم اینجا  قبل از  ازدواجم یک بار درخواست انتقالی دادم  به خاطر تنهایی مفرط و کسالت روح و بیماری مامان اما جوابی که دادن جز رها کردن کار و توی خونه نشستن چیزِدیگری نبود خوب قراردای بودم و هیچ جای اعتراضی نبود من هم دیگه دنبالشو نگرفتم  ......تا اینکه رئیس اداره اصفهان عوض شد و آقای مهربان اومد ....مرد خوش طینت و مهربونی بود خیلی هم پیگیری برای انتقالی ام انجام داد  اما نشد 

 تا چند روز پیش که رئیس رفته بود ماموریت  و جناب آقای مهربان هم اونجا بوده و پیشنهاد انتقالی من را داده بود رئیسم هم به خاطر پاره ای مسائل که مهمترینش جایگزین کردن عروسش به جای منه از خدا خواسته قبول میکنه ......  خلاصه خود روسا بریدن و دوختن ....و من هنوز به شوشویی هم نگفتم که امکان داره منتقل بشم 

 اما از اون روز دارم سعی میکنم بین این اداره و اونجا مقایسه ای انجام بدم و ببینم کدوم به نفعمه ...............خوب  اینجا واقعا ساکته  من نه تنها با ارباب رجوع ها مشکلی ندارم بلکه باهاشون دوست هم هستم همه را میشناسم و محیط کار و زندگی ام هم آرامش خاص خودشو داره حداقل اینو میدونم که خستگی من در روز هیچ وفت ناشی از سروکله زدن با ارباب رجوع غیر منتطقی نیست و مهتر از همه ساعتِ کارشه ۸.۳۰ تا ۱ ظهر راحت مرخصی میگریم راحت توی محل کارم به سرگرمیهای دلخواهم میپردازم ........اما از طرف دیگه اصفهان محیط شلوغی داره هم محیط کار و هم محیط زندگی اش ....محل کارم حدود ۴۵۰۰ نفر پرسنل دار و فقط ده نفر کارمند جوابگو  ....اصفهان رئیسی مهربون داره که میدونم هم هوای من را داره و هم به تواناییهام واقفه ......مهمترینش وجود مامان و خانواده ام هست و همینطور پرداختن به بخشی از علایقم حتی خوندن رشته مورد علاقه ام بدون دغدغه خوب همه اینهارو داره اما از طرف دیگه سروکله زدن با ارباب رجوع را داره که شاید  ۲۰۰ نفر در روزباشن ...خستگی مفرط داره و ساعات طولانی کار ........ داره بدتر از همه بیدار شدن اول وقت  ....خوب خوبی هایی داره بدی هایی هم داره ....خودم هم به اینجا دلبسته شدم هم از آرامش و خلوتی اش لذت میبرم اما خوب دوری و رشته تحصیلی مورد علاقه ام را نداره اصفهان زیبایی داره سرزندگی داره اما خوب خستگی و ترافیکش هم هست .......  

اما اینجا اونقدر آرومه که من احساس کسالت می کنم  ....اونقَدَر تنهام که حتی میتونم تموم ترکهای دیوار را  از بَر بگم ...رئیسم آدم خوبیه اما راستش من از نحوه مدیرتش خوشم نمیاد چون بیشترش بر اساس رابطه است  و بدتر اینکه شوشویی فامیل خود رئیسه و تموم مسائل زندگیمون توی کارم هم تاثیر میزاره........ 

 

حالا قرار بود مامان صبح زنگ بزنه به آقای مهربان و ببینه نظر خود آقای مهربان چیه  ........شوشویی هم میگه اینجا خیلی به نفعته اما من خودم میگم شاید جای بزرگتر و شلوغتر امکان نشان دادن تواناییهام و قابلیتهام را بیشتر داشته باشه ....خودم دوست دارم برم اما مثل تموم بچگی هام که وقتی میخواستم کلاس جدیدی را شروع کنم استرس داشتم الانم دچار همون حسم ...........