X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44933


نویسندگان
ترنج (176)

یکشنبه 18 دی‌ماه سال 1390 :: 10:11 ب.ظ :: نویسنده : ترنج

وقتی توی اداره ای  کار میکنی که  مرتبط با قشر پیر جامعه است باید پی همه چیز را به خودت بمالی ...غر زدنهاشونو تحمل کنی دردودل هاشونو گوش بدی دعواهاشونو راست و ریست کنی مشاور املاک بشی مشاور خانه خانواده شونم بشی تازشم دل به دلشون بدی که ی وقتی خدای نکرده ازت ناراضی نباشن ....و همه اینها مستلزم داشتن اعصابی فولادیه .....واقعا فولادی که بتونی از پس همه این کارها بر بیایی ....و حالا حساب بکن  من روزانه با یک سری آدم بی کار و ناراضی وایضا نا امید سر وکار دارم که میانگین سنیشون   بین 46 تا 76 هستش و حسشون به قول خودشون به من مثل حس پدر به دختره یا گاهی برادر به خواهره  حالا تا اینجای مسئله قابل هضمه منم هیچ مشکلی باهاش ندارم اما اینکه یهو وسط اینهمه کار و مشغله یکی از همین آقایون بی کار و علاف به ظاهر برادر نما  بیاد و بهت بگه که خانم ترنجیان شما هنوز نزائیدی؟ چه حالی می شی .......تازه دقت کن محترمانه با شرم مخصوص میانسالی  اینو نپرسه  بلکه راست راست توی چشات نگا کنه وبِر بِر منتظر جواب بمونه  و بعد تو که از خجالت سرخیدی ی خنده کوچولو بزنی بعد پشت بندش ی نیگا بهت بندازه و بگه اگه کار آرایشگاه هم داری بچه ها(که صد البته منظورش مادر بچه هاست ) هستن هاااااااااااا و تو  عملا قیافت نافرم بشه و از خدا بخوای که همین حالا یک تیر غیبی برسه و یا خودت را بکشه یا این مرتیکه بی کار را.خدائیش  چه حالی میشی؟ 

 

تازشم یکیشون بیاد و نامه دانشگاه جعل بزنه اونم با مهر خوشرنگ آبی که حاضرم شرط ببندم برای خود رئیس دانشگاه  هم آرم آبی نمیزنن و تازشم تاریخشو اشتباهی چاپ کنن و تو هی بخوای دنبالشون بدوی برای مچ گیری  و حسابی تا بعد از ظهر پای ثابت تلفن بشی حتی وجود مهمونات هم مانع این کار نشه تا اساسی حالشو بگیری و یکم دلت خنک بشه و البته از پسش هم خوب بر بیایی که همچین بنی بشری به عمرش از جلوی دانشگاه هم رد نشده چه برسه به اینکه مهندسی مکانیک بخونه  و بعد تماس بگیری و با رئیست هماهنگ کنی و بنده خدا را تا حد مرگ سکته بدی که حراست افتاده دنبالت برو هزار تا سوراخ موش بخر و قائم شو تا بدونه با مهر دانشگاه نمیتونی به راحتی آبنبات بازی کنی(آی ترنجی بد جنس)

یا یکی دیگشون که موئی سپید کرده و ۴ تا بچه تر گل و ورگل داره و عنقریب دختر بزرگش باید به خونه بخت بره با شناسنامه پسرک تازه به دنیا آمده اش بیاد اداره و هی به شیکم گنده تو نگاه کنه و هی دندونای نداشته اش را به رخت بکشه و بگه ایشالله روزیتون بشه  خانم ما که سخت زایمان کرد و موقع زایمان فشارش بالا میرفت و کلی نصف عمرمون کرد تازشم رئیست هی لب به دندان بگزه هی بخواد حرفو عوض کنه اما این ارباب رجوع بی مغز ما هی در مورد فشار خانمش و آه ناله های موقع زایمانش حرافی کنه بایدم قیافتون مثل من این طوری بشه دیگه    

و هزار  مورددیگه

 

 

 

خدائیش حال میکنین من تو چه اداره باحالی کار میکنم؟ 

و هر روز دارم با چه ادمهای تعطیلی سرو کله میزنم  

اگه باور ندارین میتونم یک روز اداره مهمونتون کنم تا عینا با چشمهای خودتون این موجودات عجیب و غریب را روئیت فرمائید