X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44843


نویسندگان
ترنج (176)

سه‌شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1390 :: 12:03 ب.ظ :: نویسنده : ترنج

از امروز رسما مرخصی من شروع شد و من با تموم وسایل خودم و پسملکی ام اومدم اصفهان خونه مامان ......با اینکه با توافق و همراهی رئیس گرامی  نامه مرخصی از اول اسفند ردمیشه اما من خودم جلو جلو به پیشواز این مهم رفتم (مزیت فامیل بودن با رئیس همینه دیگه )

امروز باید برم دکتر تا ببینم زمان زایمان و نحوه به دنیا اومدن پسملکی چطوریه ؟خودم از زایمان طبیعی می ترسم جدا میترسم از طرفی به قول یک ماما هر چیزی طبیعی  اش بهتره اگر در زمان خودش باشه مثلا به اجبار نخواهی بچه را به دنیا بیاری .....تا امروز که تموم فکرو برنامه ریزیم روی سزارین بوده که اینم بعد از عمل سرکلاژم شد و همون جا و اون عمل بهم ثابت کرد من دل به هوش  بودن و درد کشیدن را ندارم که ندارم ......اما بازم به خودم گفتم هر چی دکترم صلاح بدونه اگه تشخیص داد میتونم زایمان راحتی داشته باشم حتما بهش اعتماد میکنم اگرم که نه که بحثش جداست .

جمعه ای که گدشت وسایل بچه را اوردن .........تموم وسایلشو دوست داشتم ......کمد و تختش هم خوب شدن با اینکه اصلا سفارش مارا اجرا نکرده بود و خود جناب نجار اون چیزی که دوست داشت را ساخته بود اما با خودم قرار گذاشتم زیاد سخت نگیرم و همشو دوست داشته باشم حتی شوشویی هم از نوع رنگ و مدلش راضی بود .تقریبا اتاقمون اماده شده اما هنوز بخاری  نداریم .....ینی داریم  اما هنوز وصل نشده چون ی مشکل فنی داشت و باید حتما خود نمایندگی اش درستش میکرد که ما هم دیر فهمیدیم و برای همین اتاق بچمون بدون بخاری موند ....منم توی این چند روز برای اینکه بتونم وارد اتاق بشم تا عکسی بگیرم یا تزئیناتی انجام بدم با توجه به سرما خوردگی ام  مجبور بودم یا لباس پیچ کامل باشم و یا فقط مدت زمان کوتاهی توی اتاق بمونم برای همین نتونستم عکسهام را کامل کنم  تا قبل از زایمانم توی آلبومش بزارم و تزئیناتش را هم که دیگه نیستم تا انجام بدم و میمونه برای بعد زایمان با خود پسملکی  (عجب مامان و بابای تمبلی )البته شوشویی هم بنده خدا حق داشت الان ده روزه که سرمای سختی خورده و من علاوه بر بارـ داری مریض داری هم میکردم و حتی روز سیسمونی هم نتونست کمک چندانی به مامان اینا بکنه و اونا مجبور شدن خودشون اتاقمونو خالی کنن و خودشون وسایل را بچینن بدون دخل و تصرف شوشویی گرامی که اون روز از درد سر و سرما خوردگی  هی به خودش می پیچید.

عروسک عزیز ترنجی با کلاه پسملکی که مادر کار آموزم زحمت بافتنشو کشیده 


اینم کالسکه پسملکی که من به شخصا خیلی دوسش دارم مخصوصا اینکه هم کم جا هست و هم به راحتی باز و بسته میشه تازه  به صورت کولی هم میشه روی دوش انداخت و وزن زیادی نداره اما هنوز کریرشو تحویل نگرفتیم که فکر کنم آخرش با پسملکی بریم و بگیریمش

اینم نمای کلی تخت پسملک ....

روتختی اش که به نظرم خیلی با مزه است مخصوصا اون خرس روی بالشتش اون برچسب میمون بالای تخت هم خیلی خیلی بانمکه ....

البته ی سری تزئینات دیگه هم داره مثل قاب عکس بچگی های من و شوشو ـیا عروسکهایی که باید بگیرم و فرصت نکردم .....و تا بعد زایمان چون خونه مامان هستم دیگه نمیتونم انجامشون بدم