X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44898


نویسندگان
ترنج (176)

یکشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1392 :: 08:58 ق.ظ :: نویسنده : ترنج



از پنج شنبه صبح با سما آنچنان در پی جستجو و کاوش در این سایت دانشگاه آزاد بودیم که اگر قرار بود اتمی را بشکافیم اینقدر سختی نمیکشیدیم  ....از طرفی سایت باز میشد شماره داوطلبی من اشتباه بود و وقتی شماره ام را پیدا کردم اینترنت سما قطع شده بود (اولش شماره داوطلبی دانشگاه دولتی را داده بودم به سما )

منم کلن بی خیالش شدم  اخه وقتی سما واسه خودش  ی پا حسابداره ،دانشگاه هرمزگان قبول میشه من _شیمیست چطوری مدیریت بیارم ؟اونم دانشگاههایی که زده بودم ؟

خلاصه این گشتن و نرسیدن ادامه داشت تا اینکه من بیهوش یادم اومد خط تلفن خونه وصله و میتونم از خونه کانکت بشم .....خلاصه پیدا کردن سیم تلفن و آوردن لب تاپ و کنترل ریتمی که رادمهرک روی کیبورد گرفته بود و خط دایل آپ ذاقارت ما همه همه خودش پروسه عظیمی داشت و وقتی موفق به باز کردن  سایت دانشگاه ازاد شدم و  اون دکمه مشاهده نتیجه زدم  هم چشم خودم را بسته بودم و هم رادمهرا

و وقتی کارنامه ام بالا اومد ...................................

وای

از خوشحالی اونقدر جیغ  جیغ کردم که این رادمهرک بیچاره به گریه افتاد


خلاصه سرتون درد نیاد

 مدیریت دولتی شاخه گرایشها و تشکیلات /دانشگاه خوراسگان قبول شدم دقیقا انتخاب پنجمم .با اینکه فکر میکردم شاید کلمه مردودی ببینم یا حتی مثلا انتخاب هفتم و هشتم را قبول بشم که دانشگاه سطح پایین تری بودن .

خلاصه خیلی خوشحالم.



+ من همیشه دوست داشتم ببینم اینا که این همه برنامه می سازن برای نفرات اول کنکور خوب ی بار برنامه ای بسازن  برای نفر آخر و حسو حالشو بپرسن

خوب  جونم براتون بگه خدا نذاشت این حسرت به دل من بمونه واگه برنامه ای ساخته نشد ولی خودم توی این رشته نفر آخر قبولی بودم   خخخخخخخ


کلا حس خوبی داشت خوب از آخر اول شدم دیگه


++ من اصلا نمیدونم این گرایشه چی هست

فقط واسه مدرک امتحان دادم

یکی از دوستهام میگفت گرایش خوبیه

کسی چیزی میدونه؟


+++قبول شدن با شرایطی که داشتم واقعا هنر بود روزی که امتحان دادم شبش اصلا نخوابیده بودم

مهدی سنگ کلیه اش اوت کرده بود توی همون سی روز قهرمون و برادر مهدی باهام حرف زده بود که برم دیدنش و من عصبانی پر بغض سر جلسه رفته بودم

اصلا یادمه ۴۵ دقیقه بیشتر سر جلسه نموندم

کلا اون روز.  چندان خیلی حال خوبی نداشتم

اما خدارو شکر میکنم که قبول شدم اونم دانشگاهی که خودم دوست داشتم و رشته ای که مدرکش بی نهایت ارزشمنده برام



++++ دارم برای دکترا برنامه ریزی میکنم میگم مهدی ببین اگه من فوق مدیریت بخونم بعدش بعد سه سال دکترا روانشناسی میزنم وای فکر کن برم دکترا بعد فکر کن میتونم مشاور بشم بد مدیر هم باشم بعد پایه ا م هم شیمیه  وووووو

کلی واسه خودم خیالبافی میکنم

چشمامو که باز میکنم مهدی را با چشمای گرد شده میبینم

با خنده و کمی ذوق میگه :

تو اول برو ثبت نامتو بکن  حالا  تا دکترااااااااااااااااا


همچین ادم سرخوشی ام من !





+++++   .............. ممنون