X
تبلیغات
رایتل
یک عدد ترنج هستم !
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 44843


نویسندگان
ترنج (176)

شنبه 23 آذر‌ماه سال 1392 :: 12:54 ب.ظ :: نویسنده : ترنج

۱-


  "ما " شدن  "من و مهدی " پنج ساله شد* .......


پنج شنبه شب توی بارون رادمهر را گذاشتیم خونه عمه اش و با مهدی رفتیم بیرون

یک عدد بافت  خوشگل نشون کرده بودم اما ازونجایی که مهدی هم مثل من سلیقه خاصی داره و میدونستم اگه بگیرم ممکنه نپوشه واسه همین خودش را بردم تا لباس انتخاب کنه تازشم اولتیماتوم بهش دادم که فقط اندازه پولی که من دارم میتونی خرید کنی نه بیشتر مهدی هم حرف گوش کن بعد از یک ساعت توی پرو بودن و لباسهای مختلف را پوشیدن و چک کردن یکیشونو توی وقت اضافه انتخاب کرد (اخه لباس دیگه ای خریدیم بعد وقتی خواستیم بیایم بیرون یهو چشمش یکی دیگه را گرفت و دوباره رفت پرو بعد اونو پس دادیم و این یکی را خریدیم ) و تازشم خودش پولشو حساب کرد (ازونجایی که حقوق این ماه من برای بدهی های خونه رفته بود و بنده هیچی نداشتم و  با همین تو جیبی های مهدی میخواستم براش خرید کنم که خودش پیش دستی کرد و خریدش )اما تصمیم گرفتم همون بافت  خوشگلی که براش نشون کردم را بخرم و مثلا سوپرازش کنم

بعدشم رفتیم کافه جیران که تازگی نزدیک خونمون باز شده و جای خیلی خوبی بود و گلاسه اش هم حرف نداشت (بماند که توی اون هوای سرد بارونی بستنی  خوردن ما اخردیوونگی بود )







۲-


یک مشت غر داشتم بزنم همشو صبحی به مهدی زدم و اومدم اداره

خلاصه براش شنبه ای ساختم اساسی

تازه مهدی اخرشم برگشته میگه :

نمیخوای قهر کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟